نیازها و سلایق کودکان در طراحی آسانسور قسمت دوم
ش , ۱۳۸۶/۱۰/۰۱ - ۷:۵۱ ق.ظ — مدیر سایت
دکتر فدایی در توضیح دیگری پیرامون علت علاقه کودکان به آسانسور می گوید:
آسانسور به آنها این احساس را می دهد که می توانند با سوار شدن بر آن در سطحی
بالاتر، قرار بگیرند. آنها می توانند بر کوتاهی قد خودشان و بر ناتوانی خودشان با
این وسیله مکانیکی غلبه کنند. این یکی از جذابیت های آسانسور برای کودکان است و حتی
مشاهده شده که آنها آسانسورهای شیشه ای را که از درون آن فضای بیرون هم قابل مشاهده
است، ترجیح می دهند. به این ترتیب احساس تفوق و برتری و تسلط بر افراد و اشیایی که
در پایین قرار گرفته اند پیدا می کنند. آسانسور می تواند احساس کمتری آنها را از
بین ببرد. و این احساس را جبران می کند».
«پریسا»، دختر کوچکی که با لبخندی، دهان بی دندانش را به من نشان می دهد و در کلاس
اول دبستان درس می خواند، سوار شدن در آسانسور را از جمله خاطرات و تفریحات بسیار
خوب ذکر می کند. پریسا، آنچنان که انگشتان دست و آموخته های مدرسه ای، به او اجازه
می دهند 7 بار به تنهایی و 2 بار به همراه برادر بزرگترش سوار آسانسور شده است.
اگرچه که بار اول، کمی ترس برش داشته و فکر کرده که هیچ گاه پدر و مادرش را نخواهد
دید، ولی پس از چند بار تمرین، یاد گرفته که به هنگام سوار شدن بر آسانسور کدام
دگمه را فشار بدهد تا آسانسور به راه بیفتد. همین طور یاد گرفته که اگر، خدای
ناکرده آسانسور به هر دلیل از حرکت ایستاد، دگمه کوچک قرمز رنگ را فشار بدهد. پریسا
دستش به دگمه های بالایی نمی رسد. نیازی هم به این نیست که قدش را آنقدر بکشاند تا
دستش به آن دگمه ها برسد. خوشبختانه خانه پریسا در طبقه اول قرار دارد و خانواده
پریسا نیازی به استفاده از آسانسور ندارند. مگر در زمان بازی پریسا.
نقطه مقابل پریسا، هومن است. هومن پسر شیطان 9 ساله ای است که تا به حال به خاطر
بازیگوشی های او، پدر ومادرش چندین بار از سوی هیأت مدیره ساختمان توبیخ شده اند.
مادر هومن می گوید: «من و پدر هومن کارمند اداره هستیم. هیچ گاه زودتر از ساعت سه
بعد از ظهر به منزل نمی رسیم. اگرچه که هومن هم ساعت دو بعدازظهر به خانه می آید
ولی همین یک ساعت اختلاف، فرصت مغتنمی است که هومن آنقدر با آسانسور بالا و پایین
برود تا بالاخره یک نفر از ساکنان مچش را بگیرد. بارها به ما تذکر داده اند، حتی سه
ماه شارژ ساختمان را دو برابر پرداخت کردیم، دوبار خرج تعمیر آسانسور را پرداخت
کردیم و تمام اینها به خاطر بازیگوشی هومن است. من و پدرش واقعاً نمی دانیم که هومن
با آسانسور چه کار دارد؟ ما را خسته کرده و حوصله مان را سر برده است».
مادر هومن در میانه این شکایت ها با لبخند به یاد لحظاتی می افتد که مضطرب و
پریشان، 9 طبقه ساختمان را با فریاد بالا و پایین رفته و به دنبال هومن فریاد زده و
بالاخره هومن را در یکی از طبقات در حالی که مشغول سوار شدن به آسانسور از نفس
افتاده بود، دستگیر کرده است.
دکتر فدایی می گوید:
ویژگی دیگری که می توانیم در کودکان جستجو کنیم، کنجکاوی آنهاست. کودکان می خواهند
که از هر چیز سر دربیاورند و اصولاً یکی از ویژگی های دوران رشد کودکان، کنجکاوی
است که بزرگترها،آن را فضولی نام گذارده اند.
آسانسور هم این امکان را در اختیار کودکان قرار می دهد که با فشردن یک دگمه، وارد
جایی بشوند که آنها را به مکان دیگری می برد، دریک چشم برهم زدن، در واقع آن بازی
کودکانه «قایم باشک» به وسیله آسانسور مفهوم عینی پیدا می کند، کسی که در جستجوی
آنها هست نمی تواند آنها را پیدا کند. آنها می توانند خودشان را به سرعت به جای
دیگری برسانند. و یا شاید ما در بازی کودکان با آسانسور، نمودهایی از آرزوی همیشگی
و خیلی جالب بشر را برای نامرئی شدن ببینیم. آنها دوست دارند که دیگران، آنها را
نبینند ولی آنها بتوانند دیگران را ببینند. غیب بشوند و آسانسور این امکان را به
کودکان می دهد که خودشان را از چشم بزرگترها پنهان کنند. بزرگترها مات و متحیر می
شوند که این بچه کجاست؟ و این لذت بی پایانی را به بچه ها می دهد که همیشه مقهور
تسلط بزرگترها هستند.
آسانسور برای آنها به منزله یک وسیله فرار است. در آسانسور آنها می توانند خودشان
را از چشم همیشه مراقب بزرگترها حفظ کنند. گذشته از همه اینها، آسانسور وسیله ای
است که حرکت می کند. کودکان به حرکت و از جایی به جای دیگر منتقل شدن علاقه دارند.
در واقع ما می توانیم در افسانه ها، اسطوره ها و در قصه ها و متل ها همیشه خواسته
های کودکانه انسان بدوی را جستجو کنیم. قدرت این که به ناگهان از جایی به جای دیگر
بتوان رفت. یا قالیچه حضرت سلیمان یا انگشتر جادویی که قادر است به اراده او، از یک
سوی دنیا به سوی دیگر دنیا برود.
کودکان این تمایلات را در خودشان دارند و به همین دلیل است که به اشیایی که می
تواند آنها را از جایی به جای دیگر منتقل کند علاقه زیادی نشان می دهند. وسایل
نقلیه برای تمام کودکان، پسر و دختر، جالب است. اگر چه که ما بعدها، این علاقه را
به طور قراردادی در انحصار پسر بچه ها قرار می دهیم. این وسایل آنها را به سرعت از
جایی به جای دیگر می برد. هواپیما، همیشه مورد علاقه بچه هاست. آسانسور هم در زمره
این وسایل محسوب می شود. وسیله ای که بچه ها را به جای دیگری منتقل می کند و می
تواند به دست و پای کوچک آنها که توان زیادی ندارد، قدرت بیشتری را عرضه کند. یا در
واقع به نوعی امکان گسترش توانایی های محدود بشر را فراهم می کند. می بینیم که با
بسیاری از اختراعات امروزی همچون وسایل نقلیه، و یا آسانسور، بشر توانسته به آن
خواسته هایی که در اسطوره ها و افسانه های ملی هر کشور وجود دارد، جامه عمل
بپوشاند. توانایی این که در یک آن، از چشم ها ناپدید بشود. توانایی این که بتواند
در یک آن، از جایی به جای دیگر برود. توانایی این که بتواند بالاتر از دیگران قرار
بگیرد، و از یک جایگاه بالاتر آنها را نگاه کند. اینها عواملی است که سبب جذابیت
وسیله ای مانند آسانسور برای بچه ها می شود. قاعدتاً مانند هر وسیله مکانیکی دیگری،
استفاده از آسانسور هم نیاز به مهارت دارد. ممکن است که بچه ها این مهارت را نداشته
باشند. اما در اینجا بین گروه های سنی مختلف، تفاوتی مشاهده می شود. در واقع تقسیم
بندی میان کودک و بزرگسال، در دوره های مختلف متفاوت است. مطمئناً کودکان امروز با
پدیده هایی روبرو هستند که کودکان یکصد سال گذشته، با آنها آشنا نبودند. آگاهی
کودکان افزایش یافته و می توان گفت که یک کودک 7 ساله امروز به خوبی می تواند از
وسایل مکانیکی مانند آسانسور، استفاده کند. در واقع امروز صحبت از این است که در
مهدکودک، کار با کامپیوتر را به کودکان آموزش بدهند. بچه ها می توانند شیوه کار با
کامپیوتر را به خوبی یاد بگیرند همان طور که قادر هستند نوشتن را در سنین پایین
بیاموزند. ما در اخبار راجع به کودکانی می خوانیم که باوجود سن کم قادر به رانندگی
هستند. در واقع آنچه که برای بچه ها ایجاد محدودیت می کند کوچکی جثه آنهاست چون
وسایل دنیا برای افراد بزرگسال طراحی شده است که به عنوان نمونه پله ها یا اتومبیل
ها، اگرچه که بسیار هم عادلانه نیست. مثلاً برای کودکان بالا و پایین رفتن از پله
ها دشوار است. چون اندازه پله ها برای یک فرد متوسط بزرگسال طراحی شده است. و این
دلیل نمی شود که ما بگوییم کودکان حق ندارند از پله ها استفاده کنند چون ممکن است
زمین بخورند و آسیب ببینند. ما باید پله ها را به صورتی بسازیم که کودکان هم
بتوانند از آن استفاده کنند. در مورد وسیله ای مانند آسانسور هم باید گفت که این
عادلانه نیست که ما کودکان را صرفاً به خاطر آن که یک قرارداد به ما می گوید که
کودکان نباید از آسانسور استفاده کنند، از سر وکار داشتن با آسانسور محروم کنیم.
آنها قادر هستند که از آسانسور استفاده کنند و قاعدتاً باید پیش بینی هایی را برای
استفاده کودکان لحاظ کنند. به عنوان نمونه، دگمه های کنترل در جایی قرار بگیرند که
کودکان هم به راحتی به آنها دسترسی داشته باشند و یا علایم به صورتی باشد که برای
کودکان هم سریع تر قابل تشخیص باشد. مانند شماره های طبقات و به عنوان نمونه می
توان به جای استفاده از حروف و کلمات، اثر نمادها و سمبل هایی که برای کودکان هم
قابل فهم هستند استفاده کرد. بهتر است که ما امکانات بهتری را برای کودکان فراهم
کنیم و آموزش هم از طریق خانواده صورت بگیرد. ما نمی توانیم کودکان را در داخل خانه
محبوس کنیم از ترس این که مبادا اتفاق بدی برای آنها بیفتد. کودکان ما اجازه دارند
که خودشان به مدرسه بروند هر چند که خطرهای زیادی در سر راه آنها قرار داشته باشد.
اما کودکان به خوبی این خطرها را پیش بینی می کنند و در مقابل آنها عکس العمل مناسب
نشان می دهند. برای نمونه، از خیابان عبور می کنندو چنانچه چراغ راهنمای مناسب و
خطوط عابر پیاده مناسب وجود داشته باشد، آنها هم به خوبی از آنها استفاده می کنند و
به خوبی می آموزند.
بنابراین وسیله ای مانند آسانسور، چیز خطرناکی نیست که ما بچه ها را از استفاده آن
محروم کنیم».
آقای فخرآور، کارمند بانک و پدر سه فرزند است. کوچکترین فرزند او «علیرضا» 12 سال
دارد. و از نظر آقای فخرآور، متأسفانه از تربیت صحیحی برخوردار نیست. چرا که تفریح
و علاقه و عشقش در سوار شدن به آسانسور ساختمان همسایه خلاصه می شود.
«تصور بکنید که تا چه حد مایه آبروریزی و خجالت است که بچه من یواشکی و به هر ترفند
و حقه ای به ساختمان مجاور منزل ما می رود. آنجا سوار آسانسور می شود و آنقدر بالا
و پایین می رود تا نگهبان و سرایدار می فهمند و او را بیرون می اندازند. از شام
محروم شده، از تماشای تلویزیون محروم شده، از رفتن به کلاس نقاشی محروم شده ولی این
محرومیت ها هیچ تأثیری که نداشته، این علاقه او را تشدید هم کرده. بدتر آنکه، در
سنی هم نیست که بگوییم نمی فهمد. یک بچه 12 ساله به آن حد از آگاهی و شعور رسیده که
بداند سوار شدن در آسانسور آن هم به عنوان تفریح و بازی هم کار زشتی است، هم موجب
تضییع حقوق افراد می شود و هم می تواند برای آن بچه خطرآفرین باشد. آدم بزرگ ها
سوار آسانسور می شوند، بازی هم نمی کنند، آسانسور سقوط می کند. این خطر به مراتب در
شرایط بازیگوشی و تفریح کردن تشدید خواهد شد. می گویند عیب ندارد. اگر بچه است چطور
تمام سوراخ سنبه های آپارتمان همسایه را بلد است و مثل گربه از آنها نفوذ می کند
ولی نمی فهمد که بازی با آسانسور یک عمل خلاف اخلاق و دور از تربیت است؟»
دکتر فدایی اظهار می دارد:
«بسیاری از وسایل در ابتدا، برای مقاصد علمی یا تجاری ساخته شده اند اما به تدریج
استفاده دیگری پیدا کرده اند. برای نمونه، اتومبیل برای انتقال مسافر و بار از جایی
به جای دیگر ساخته شده اما بسیاری از افراد از اتومبیل به عنوان یک وسیله سرگرمی
استفاده می کنند. و این البته قابل ایراد هم نیست. پس، اگر کودکی از آسانسور به
عنوان وسیله تفریح و بازی استفاده کرد نباید او را مانع شویم. این هم مرحله ای از
رشد کودک است که با کنجکاوی همراه است و این کنجکاوی باید به صورت مناسبی پاسخ
دریافت کند. ممانعت کردن از تمایلات بی خطر کودک موجب می شود که کودک به تدریج،
تمام خواسته های خود را زیرپا بگذارد و سرکوب کند. آن زمان است که این خواسته ها به
شکل انحرافی، به صورت پرخاشگری و به صورت مقاومت منفی، تظاهر پیدا می کند. بهتر آن
است که ما زیاد در مورد کودکانمان سختگیر نباشیم و به آنها اجازه دهیم که کنجکاوی
های طبیعی خودشان را ارضا کنند، به این ترتیب با یک جامعه شکوفا و پویا روبرو
خواهیم بود. به جای آنکه با یک جامعه راکد و به ظاهر آرام روبرو باشیم. شما می
دانید که در یک مرداب اکسیژن کمی وجود دارد. و موجودات کمی قادر به زندگی در آن
هستند، اما در یک رودخانه جاری، تمام موجودات قادر به رشد هستند چون اکسیژن به
اندازه کافی وجود دارد. جامعه هم همین گونه است. چنانچه به کودکان اجازه حرکت و
تحرک بدهیم، آنها می آموزند که چگونه خواسته های خود را با امکانات موجود تطبیق
بدهند. چگونه با دیگران تعامل داشته باشند و به تعادل برسند. اما اگر مانع کودکان
بشویم در این جهت که با دنیای بیرون ارتباطی برقرار کنند، آنها در بزرگسالی با
دیگران ارتباط پیدا خواهند کرد ولی این ارتباط فاقد هر گونه مهارت اجتماعی خواهد
بود. آنها نمی دانند که با دیگران چگونه باید رفتار کنند. یا اختلافاتشان را چگونه
حل و فصل کنند. بنابراین به سرعت کارشان به نزاع و مجادله و یا گوشه گیری می کشد».
مکان: سازمان بهزیستی
شماره های بالای سر در آسانسور یک به یک روشن و خاموش می شود تا به شماره صفر می
رسد. در کشویی آسانسور باز می شود و زنی دست پسر کند ذهنش را به دنبال می کشد و
سوار آسانسور می شود. در سفید رنگ که بسته می شود و آسانسور به حرکت در می آید، پسر
عقب افتاده ناله عجیبی را سر می دهد و دست هایش را روی چشم ها می گذارد. سرش را
تکان می دهد و همچنان ناله می کند. سرنشینان آسانسور هم کلافه شده اند و هم ناراحت.
گوینده اعلام می کند: «طبقه ششم». و در باز می شود. مادر دست پسر را به دنبال خود
می کشد و خارج می شوند. دکتر فدایی می گوید: اصولاً ترس از آسانسور که در زمره
انواع ترس های غیر عادی طبقه بندی می شود وجود دارد. نوعی ترس به نام «فوبیا» وجود
دارد که به ترس هایی اطلاق می شود که برای یک مقطع سنی مناسب به نظر نمی آید. به
عنوان مثال اگر یک خانم جوان ازتاریکی بترسد می گوییم که نسبت به تاریکی فوبیا
دارد. در حالی که برای یک بچه کوچک این گونه ترس ها عادی است. مثال: اگر یک مرد از
یک گربه بترسد، این فوبیاست اما اگر یک بچه چهار ساله از گربه بترسد، امری موجه
است. یکی از انواع فوبیا، به «لاسترو فوبیا» موسوم است. و آن عبارت از ترس از مکان
های تنگ و محدود است. افرادی که مبتلا به این نوع ترس هستند برای نمونه از این که
در یک اطاق که در آن بسته است، تنها بمانند می ترسند حتی اگر به جایی می روند باید
در آن باز باشد. و یا اگر وارد اتوبوس بشوند این ترس و وحشت به آنها دست می دهد.
حتی ممکن است که فریاد بکشند و بخواهند راننده اتوبوس را متوقف کند و آنها پیاده
شوند. بارزترین نمونه گلاسترو فوبیا را ما در مورد ترس از آسانسور می بینیم که خیلی
هم شایع است. و این افراد از استفاده از آسانسور می ترسند چون آسانسور یک مکان
محدود و با درهای بسته است. البته راه درمان این ترس،«حساسیت زدایی تدریجی» است.
یعنی باید به تدریج به فضاهای محدود عادت کنند. پله به پله جلو بروند تا این که
بتوانند سرانجام در آسانسور قرار بگیرند. کودکان تا حدود 5 یا 6 سالگی هم ممکن است
از ماندن در جای محدود بدون آن که کسی با آنها باشد، وحشت داشته باشند ولی این ترس
برای آنها طبیعی است. اما بالاتر از سنین 5، 6 سالگی بچه ها نباید از ماندن در جای
محدود بترسند و در غیر این صورت ما با پدیده گلاسترو فوبیا روبرو هستیم. چنانچه
بهره هوش کودکی کمتر از 70 باشد-بهره هوش طبیعی 100 است- امکان دارد که به علت
نارسایی ذهنی از توانایی مقابله با موقعیت های جدید بی بهره باشد. و نتواند عکس
العمل مناسبی در شرایط نوین از خود نشان بدهد. این کودکان در برابر وضعیتی از قبیل
تنها بودن و دور ماندن موقت از پدر و مادر با وحشت عکس العمل نشان می دهند. آسانسور
هم یکی از این موقعیت هاست. کودکان عقب مانده ذهنی هیچ گاه نباید به تنهایی از
وسایل مکانیکی، به خصوص آسانسور استفاده کنند. کودکانی که بهره هوشی کمتر از 50
دارند حتماً نیاز به سرپرست و همراه دارند.ضمن آن که راه «حساسیت زدایی تدریجی»
درمورد این کودکان عموماً نتیجه مثبتی ندارد چون توان مقابله با رویدادها را
ندارند.
آسانسور به آنها این احساس را می دهد که می توانند با سوار شدن بر آن در سطحی
بالاتر، قرار بگیرند. آنها می توانند بر کوتاهی قد خودشان و بر ناتوانی خودشان با
این وسیله مکانیکی غلبه کنند. این یکی از جذابیت های آسانسور برای کودکان است و حتی
مشاهده شده که آنها آسانسورهای شیشه ای را که از درون آن فضای بیرون هم قابل مشاهده
است، ترجیح می دهند. به این ترتیب احساس تفوق و برتری و تسلط بر افراد و اشیایی که
در پایین قرار گرفته اند پیدا می کنند. آسانسور می تواند احساس کمتری آنها را از
بین ببرد. و این احساس را جبران می کند».
«پریسا»، دختر کوچکی که با لبخندی، دهان بی دندانش را به من نشان می دهد و در کلاس
اول دبستان درس می خواند، سوار شدن در آسانسور را از جمله خاطرات و تفریحات بسیار
خوب ذکر می کند. پریسا، آنچنان که انگشتان دست و آموخته های مدرسه ای، به او اجازه
می دهند 7 بار به تنهایی و 2 بار به همراه برادر بزرگترش سوار آسانسور شده است.
اگرچه که بار اول، کمی ترس برش داشته و فکر کرده که هیچ گاه پدر و مادرش را نخواهد
دید، ولی پس از چند بار تمرین، یاد گرفته که به هنگام سوار شدن بر آسانسور کدام
دگمه را فشار بدهد تا آسانسور به راه بیفتد. همین طور یاد گرفته که اگر، خدای
ناکرده آسانسور به هر دلیل از حرکت ایستاد، دگمه کوچک قرمز رنگ را فشار بدهد. پریسا
دستش به دگمه های بالایی نمی رسد. نیازی هم به این نیست که قدش را آنقدر بکشاند تا
دستش به آن دگمه ها برسد. خوشبختانه خانه پریسا در طبقه اول قرار دارد و خانواده
پریسا نیازی به استفاده از آسانسور ندارند. مگر در زمان بازی پریسا.
نقطه مقابل پریسا، هومن است. هومن پسر شیطان 9 ساله ای است که تا به حال به خاطر
بازیگوشی های او، پدر ومادرش چندین بار از سوی هیأت مدیره ساختمان توبیخ شده اند.
مادر هومن می گوید: «من و پدر هومن کارمند اداره هستیم. هیچ گاه زودتر از ساعت سه
بعد از ظهر به منزل نمی رسیم. اگرچه که هومن هم ساعت دو بعدازظهر به خانه می آید
ولی همین یک ساعت اختلاف، فرصت مغتنمی است که هومن آنقدر با آسانسور بالا و پایین
برود تا بالاخره یک نفر از ساکنان مچش را بگیرد. بارها به ما تذکر داده اند، حتی سه
ماه شارژ ساختمان را دو برابر پرداخت کردیم، دوبار خرج تعمیر آسانسور را پرداخت
کردیم و تمام اینها به خاطر بازیگوشی هومن است. من و پدرش واقعاً نمی دانیم که هومن
با آسانسور چه کار دارد؟ ما را خسته کرده و حوصله مان را سر برده است».
مادر هومن در میانه این شکایت ها با لبخند به یاد لحظاتی می افتد که مضطرب و
پریشان، 9 طبقه ساختمان را با فریاد بالا و پایین رفته و به دنبال هومن فریاد زده و
بالاخره هومن را در یکی از طبقات در حالی که مشغول سوار شدن به آسانسور از نفس
افتاده بود، دستگیر کرده است.
دکتر فدایی می گوید:
ویژگی دیگری که می توانیم در کودکان جستجو کنیم، کنجکاوی آنهاست. کودکان می خواهند
که از هر چیز سر دربیاورند و اصولاً یکی از ویژگی های دوران رشد کودکان، کنجکاوی
است که بزرگترها،آن را فضولی نام گذارده اند.
آسانسور هم این امکان را در اختیار کودکان قرار می دهد که با فشردن یک دگمه، وارد
جایی بشوند که آنها را به مکان دیگری می برد، دریک چشم برهم زدن، در واقع آن بازی
کودکانه «قایم باشک» به وسیله آسانسور مفهوم عینی پیدا می کند، کسی که در جستجوی
آنها هست نمی تواند آنها را پیدا کند. آنها می توانند خودشان را به سرعت به جای
دیگری برسانند. و یا شاید ما در بازی کودکان با آسانسور، نمودهایی از آرزوی همیشگی
و خیلی جالب بشر را برای نامرئی شدن ببینیم. آنها دوست دارند که دیگران، آنها را
نبینند ولی آنها بتوانند دیگران را ببینند. غیب بشوند و آسانسور این امکان را به
کودکان می دهد که خودشان را از چشم بزرگترها پنهان کنند. بزرگترها مات و متحیر می
شوند که این بچه کجاست؟ و این لذت بی پایانی را به بچه ها می دهد که همیشه مقهور
تسلط بزرگترها هستند.
آسانسور برای آنها به منزله یک وسیله فرار است. در آسانسور آنها می توانند خودشان
را از چشم همیشه مراقب بزرگترها حفظ کنند. گذشته از همه اینها، آسانسور وسیله ای
است که حرکت می کند. کودکان به حرکت و از جایی به جای دیگر منتقل شدن علاقه دارند.
در واقع ما می توانیم در افسانه ها، اسطوره ها و در قصه ها و متل ها همیشه خواسته
های کودکانه انسان بدوی را جستجو کنیم. قدرت این که به ناگهان از جایی به جای دیگر
بتوان رفت. یا قالیچه حضرت سلیمان یا انگشتر جادویی که قادر است به اراده او، از یک
سوی دنیا به سوی دیگر دنیا برود.
کودکان این تمایلات را در خودشان دارند و به همین دلیل است که به اشیایی که می
تواند آنها را از جایی به جای دیگر منتقل کند علاقه زیادی نشان می دهند. وسایل
نقلیه برای تمام کودکان، پسر و دختر، جالب است. اگر چه که ما بعدها، این علاقه را
به طور قراردادی در انحصار پسر بچه ها قرار می دهیم. این وسایل آنها را به سرعت از
جایی به جای دیگر می برد. هواپیما، همیشه مورد علاقه بچه هاست. آسانسور هم در زمره
این وسایل محسوب می شود. وسیله ای که بچه ها را به جای دیگری منتقل می کند و می
تواند به دست و پای کوچک آنها که توان زیادی ندارد، قدرت بیشتری را عرضه کند. یا در
واقع به نوعی امکان گسترش توانایی های محدود بشر را فراهم می کند. می بینیم که با
بسیاری از اختراعات امروزی همچون وسایل نقلیه، و یا آسانسور، بشر توانسته به آن
خواسته هایی که در اسطوره ها و افسانه های ملی هر کشور وجود دارد، جامه عمل
بپوشاند. توانایی این که در یک آن، از چشم ها ناپدید بشود. توانایی این که بتواند
در یک آن، از جایی به جای دیگر برود. توانایی این که بتواند بالاتر از دیگران قرار
بگیرد، و از یک جایگاه بالاتر آنها را نگاه کند. اینها عواملی است که سبب جذابیت
وسیله ای مانند آسانسور برای بچه ها می شود. قاعدتاً مانند هر وسیله مکانیکی دیگری،
استفاده از آسانسور هم نیاز به مهارت دارد. ممکن است که بچه ها این مهارت را نداشته
باشند. اما در اینجا بین گروه های سنی مختلف، تفاوتی مشاهده می شود. در واقع تقسیم
بندی میان کودک و بزرگسال، در دوره های مختلف متفاوت است. مطمئناً کودکان امروز با
پدیده هایی روبرو هستند که کودکان یکصد سال گذشته، با آنها آشنا نبودند. آگاهی
کودکان افزایش یافته و می توان گفت که یک کودک 7 ساله امروز به خوبی می تواند از
وسایل مکانیکی مانند آسانسور، استفاده کند. در واقع امروز صحبت از این است که در
مهدکودک، کار با کامپیوتر را به کودکان آموزش بدهند. بچه ها می توانند شیوه کار با
کامپیوتر را به خوبی یاد بگیرند همان طور که قادر هستند نوشتن را در سنین پایین
بیاموزند. ما در اخبار راجع به کودکانی می خوانیم که باوجود سن کم قادر به رانندگی
هستند. در واقع آنچه که برای بچه ها ایجاد محدودیت می کند کوچکی جثه آنهاست چون
وسایل دنیا برای افراد بزرگسال طراحی شده است که به عنوان نمونه پله ها یا اتومبیل
ها، اگرچه که بسیار هم عادلانه نیست. مثلاً برای کودکان بالا و پایین رفتن از پله
ها دشوار است. چون اندازه پله ها برای یک فرد متوسط بزرگسال طراحی شده است. و این
دلیل نمی شود که ما بگوییم کودکان حق ندارند از پله ها استفاده کنند چون ممکن است
زمین بخورند و آسیب ببینند. ما باید پله ها را به صورتی بسازیم که کودکان هم
بتوانند از آن استفاده کنند. در مورد وسیله ای مانند آسانسور هم باید گفت که این
عادلانه نیست که ما کودکان را صرفاً به خاطر آن که یک قرارداد به ما می گوید که
کودکان نباید از آسانسور استفاده کنند، از سر وکار داشتن با آسانسور محروم کنیم.
آنها قادر هستند که از آسانسور استفاده کنند و قاعدتاً باید پیش بینی هایی را برای
استفاده کودکان لحاظ کنند. به عنوان نمونه، دگمه های کنترل در جایی قرار بگیرند که
کودکان هم به راحتی به آنها دسترسی داشته باشند و یا علایم به صورتی باشد که برای
کودکان هم سریع تر قابل تشخیص باشد. مانند شماره های طبقات و به عنوان نمونه می
توان به جای استفاده از حروف و کلمات، اثر نمادها و سمبل هایی که برای کودکان هم
قابل فهم هستند استفاده کرد. بهتر است که ما امکانات بهتری را برای کودکان فراهم
کنیم و آموزش هم از طریق خانواده صورت بگیرد. ما نمی توانیم کودکان را در داخل خانه
محبوس کنیم از ترس این که مبادا اتفاق بدی برای آنها بیفتد. کودکان ما اجازه دارند
که خودشان به مدرسه بروند هر چند که خطرهای زیادی در سر راه آنها قرار داشته باشد.
اما کودکان به خوبی این خطرها را پیش بینی می کنند و در مقابل آنها عکس العمل مناسب
نشان می دهند. برای نمونه، از خیابان عبور می کنندو چنانچه چراغ راهنمای مناسب و
خطوط عابر پیاده مناسب وجود داشته باشد، آنها هم به خوبی از آنها استفاده می کنند و
به خوبی می آموزند.
بنابراین وسیله ای مانند آسانسور، چیز خطرناکی نیست که ما بچه ها را از استفاده آن
محروم کنیم».
آقای فخرآور، کارمند بانک و پدر سه فرزند است. کوچکترین فرزند او «علیرضا» 12 سال
دارد. و از نظر آقای فخرآور، متأسفانه از تربیت صحیحی برخوردار نیست. چرا که تفریح
و علاقه و عشقش در سوار شدن به آسانسور ساختمان همسایه خلاصه می شود.
«تصور بکنید که تا چه حد مایه آبروریزی و خجالت است که بچه من یواشکی و به هر ترفند
و حقه ای به ساختمان مجاور منزل ما می رود. آنجا سوار آسانسور می شود و آنقدر بالا
و پایین می رود تا نگهبان و سرایدار می فهمند و او را بیرون می اندازند. از شام
محروم شده، از تماشای تلویزیون محروم شده، از رفتن به کلاس نقاشی محروم شده ولی این
محرومیت ها هیچ تأثیری که نداشته، این علاقه او را تشدید هم کرده. بدتر آنکه، در
سنی هم نیست که بگوییم نمی فهمد. یک بچه 12 ساله به آن حد از آگاهی و شعور رسیده که
بداند سوار شدن در آسانسور آن هم به عنوان تفریح و بازی هم کار زشتی است، هم موجب
تضییع حقوق افراد می شود و هم می تواند برای آن بچه خطرآفرین باشد. آدم بزرگ ها
سوار آسانسور می شوند، بازی هم نمی کنند، آسانسور سقوط می کند. این خطر به مراتب در
شرایط بازیگوشی و تفریح کردن تشدید خواهد شد. می گویند عیب ندارد. اگر بچه است چطور
تمام سوراخ سنبه های آپارتمان همسایه را بلد است و مثل گربه از آنها نفوذ می کند
ولی نمی فهمد که بازی با آسانسور یک عمل خلاف اخلاق و دور از تربیت است؟»
دکتر فدایی اظهار می دارد:
«بسیاری از وسایل در ابتدا، برای مقاصد علمی یا تجاری ساخته شده اند اما به تدریج
استفاده دیگری پیدا کرده اند. برای نمونه، اتومبیل برای انتقال مسافر و بار از جایی
به جای دیگر ساخته شده اما بسیاری از افراد از اتومبیل به عنوان یک وسیله سرگرمی
استفاده می کنند. و این البته قابل ایراد هم نیست. پس، اگر کودکی از آسانسور به
عنوان وسیله تفریح و بازی استفاده کرد نباید او را مانع شویم. این هم مرحله ای از
رشد کودک است که با کنجکاوی همراه است و این کنجکاوی باید به صورت مناسبی پاسخ
دریافت کند. ممانعت کردن از تمایلات بی خطر کودک موجب می شود که کودک به تدریج،
تمام خواسته های خود را زیرپا بگذارد و سرکوب کند. آن زمان است که این خواسته ها به
شکل انحرافی، به صورت پرخاشگری و به صورت مقاومت منفی، تظاهر پیدا می کند. بهتر آن
است که ما زیاد در مورد کودکانمان سختگیر نباشیم و به آنها اجازه دهیم که کنجکاوی
های طبیعی خودشان را ارضا کنند، به این ترتیب با یک جامعه شکوفا و پویا روبرو
خواهیم بود. به جای آنکه با یک جامعه راکد و به ظاهر آرام روبرو باشیم. شما می
دانید که در یک مرداب اکسیژن کمی وجود دارد. و موجودات کمی قادر به زندگی در آن
هستند، اما در یک رودخانه جاری، تمام موجودات قادر به رشد هستند چون اکسیژن به
اندازه کافی وجود دارد. جامعه هم همین گونه است. چنانچه به کودکان اجازه حرکت و
تحرک بدهیم، آنها می آموزند که چگونه خواسته های خود را با امکانات موجود تطبیق
بدهند. چگونه با دیگران تعامل داشته باشند و به تعادل برسند. اما اگر مانع کودکان
بشویم در این جهت که با دنیای بیرون ارتباطی برقرار کنند، آنها در بزرگسالی با
دیگران ارتباط پیدا خواهند کرد ولی این ارتباط فاقد هر گونه مهارت اجتماعی خواهد
بود. آنها نمی دانند که با دیگران چگونه باید رفتار کنند. یا اختلافاتشان را چگونه
حل و فصل کنند. بنابراین به سرعت کارشان به نزاع و مجادله و یا گوشه گیری می کشد».
مکان: سازمان بهزیستی
شماره های بالای سر در آسانسور یک به یک روشن و خاموش می شود تا به شماره صفر می
رسد. در کشویی آسانسور باز می شود و زنی دست پسر کند ذهنش را به دنبال می کشد و
سوار آسانسور می شود. در سفید رنگ که بسته می شود و آسانسور به حرکت در می آید، پسر
عقب افتاده ناله عجیبی را سر می دهد و دست هایش را روی چشم ها می گذارد. سرش را
تکان می دهد و همچنان ناله می کند. سرنشینان آسانسور هم کلافه شده اند و هم ناراحت.
گوینده اعلام می کند: «طبقه ششم». و در باز می شود. مادر دست پسر را به دنبال خود
می کشد و خارج می شوند. دکتر فدایی می گوید: اصولاً ترس از آسانسور که در زمره
انواع ترس های غیر عادی طبقه بندی می شود وجود دارد. نوعی ترس به نام «فوبیا» وجود
دارد که به ترس هایی اطلاق می شود که برای یک مقطع سنی مناسب به نظر نمی آید. به
عنوان مثال اگر یک خانم جوان ازتاریکی بترسد می گوییم که نسبت به تاریکی فوبیا
دارد. در حالی که برای یک بچه کوچک این گونه ترس ها عادی است. مثال: اگر یک مرد از
یک گربه بترسد، این فوبیاست اما اگر یک بچه چهار ساله از گربه بترسد، امری موجه
است. یکی از انواع فوبیا، به «لاسترو فوبیا» موسوم است. و آن عبارت از ترس از مکان
های تنگ و محدود است. افرادی که مبتلا به این نوع ترس هستند برای نمونه از این که
در یک اطاق که در آن بسته است، تنها بمانند می ترسند حتی اگر به جایی می روند باید
در آن باز باشد. و یا اگر وارد اتوبوس بشوند این ترس و وحشت به آنها دست می دهد.
حتی ممکن است که فریاد بکشند و بخواهند راننده اتوبوس را متوقف کند و آنها پیاده
شوند. بارزترین نمونه گلاسترو فوبیا را ما در مورد ترس از آسانسور می بینیم که خیلی
هم شایع است. و این افراد از استفاده از آسانسور می ترسند چون آسانسور یک مکان
محدود و با درهای بسته است. البته راه درمان این ترس،«حساسیت زدایی تدریجی» است.
یعنی باید به تدریج به فضاهای محدود عادت کنند. پله به پله جلو بروند تا این که
بتوانند سرانجام در آسانسور قرار بگیرند. کودکان تا حدود 5 یا 6 سالگی هم ممکن است
از ماندن در جای محدود بدون آن که کسی با آنها باشد، وحشت داشته باشند ولی این ترس
برای آنها طبیعی است. اما بالاتر از سنین 5، 6 سالگی بچه ها نباید از ماندن در جای
محدود بترسند و در غیر این صورت ما با پدیده گلاسترو فوبیا روبرو هستیم. چنانچه
بهره هوش کودکی کمتر از 70 باشد-بهره هوش طبیعی 100 است- امکان دارد که به علت
نارسایی ذهنی از توانایی مقابله با موقعیت های جدید بی بهره باشد. و نتواند عکس
العمل مناسبی در شرایط نوین از خود نشان بدهد. این کودکان در برابر وضعیتی از قبیل
تنها بودن و دور ماندن موقت از پدر و مادر با وحشت عکس العمل نشان می دهند. آسانسور
هم یکی از این موقعیت هاست. کودکان عقب مانده ذهنی هیچ گاه نباید به تنهایی از
وسایل مکانیکی، به خصوص آسانسور استفاده کنند. کودکانی که بهره هوشی کمتر از 50
دارند حتماً نیاز به سرپرست و همراه دارند.ضمن آن که راه «حساسیت زدایی تدریجی»
درمورد این کودکان عموماً نتیجه مثبتی ندارد چون توان مقابله با رویدادها را
ندارند.














نظرات
ارسال نظر جدید