نیازها و سلایق کودکان در طراحی آسانسور قسمت سوم

«محمد» از آن شیطانک های بی همتاست. تقریباً هر روز، فریاد سرایدار آپارتمان به
هواست و محمد بی خیال و بی توجه نسبت به این فریادها، انگار آسانسور ملک طلق اوست.
بارها اتفاق افتاده که ساکنان آپارتمان، 8طبقه را با پله طی کرده اند چون محمد... .
محمد آسانسور را خیلی دوست داری؟
خیلی، خیلی، خیلی.
خوب برای خودت یک آسانسور بساز.
آسانسور بسازم؟ بلد نیستم.
یاد بگیر. آسان. مثل این که بخواهی چتر باز بسازی.
با این تفاوت که به دنبال چتر، یک اهرم وصل کنی و آن را بالا و پایین ببری.
نه... آنقدر کیف ندارد که وقتم را بگیرد.
پس برو به عنوان نگهبان آسانسور استخدام بشو. می دانی چه کیفی دارد؟ از صبح تا آخر
شب توی آسانسور، مرتب بالا و پایین می روی، تازه هیچ کس هم حق ندارد به تو ایراد
بگیرد.
نه خوشم نمی آید. حوصله ام سر می رود. دوست ندارم از صبح تا شب فقط توی آسانسور
بمانم، دلم می خواهد عصرها برنامه کودک را تماشا کنم».
عجیب است که بچه ها با وجود علاقه مفرطی که به این بازی عجیب و غریب و این اسباب
بازی غیر طبیعی دارند، هیچ کدام آرزوی آن را در سر ندارند که در بزرگسالی شغلی
همچون شغل نگهبانان آسانسور ها را داشته باشند و یا در رشته ای تحصیل کنند که
بتوانند نقشه یک آسانسور را طراحی کرده و سازنده آن باشند. دکتر فدایی می گوید:
نگهبانی آسانسور شغل ماجراجویانه ای نیست. بچه ها به دنبال ماجرا و قدرت هستند.
آنها آرزوهای خودشان را به عنوان یک کودک ناتوان درقالب یک شغل هیجان آور که به
آنها قدرت ببخشد مجسم می کنند. آنها دوست دارند پلیس بشوند. چون در قیاس با خودشان،
پلیس یک فرد مقتدر است و می تواند هر کاری را انجام بدهد. می خواهند خلبان بشوند و
هواپیمای بزرگی را به حرکت درآورند. یا پزشک بشوند چون از نظر آنها پزشک هم فردی
است که هر کاری را می تواند انجام دهد. آنها در مقابل پزشک مجبور هستند که ساکت و
بی حرکت بایستند.
این شغل ها از نظر آنها از اقتدار حکایت می کند. نگهبانی آسانسور کار ماجراجویانه
ای نیست.بچه ها به راحتی می توانند به این دگمه ها دست بزنند و یاد بگیرند بنابراین
جذابیتی برای آنها ندارد.
شرکت های سازنده آسانسور چه می گویند؟
در واقع نظر شرکت های سازنده آسانسور
تنها بی شباهت به نظر اغلب پدر و مادرها نیست و استفاده از آسانسور را برای کودکان
-البته استفاده به عنوان وسیله بازی- صلاح و مجاز نمی دانند، حتی معتقدند از آنجا
که هیچ گاه آسانسور به عنوان «اسباب بازی» مورد نظر سازندگان و طراحان قرار نداشته
ایمنی، استحکام و مقیارهای ساخت آسانسور، در چارچوب یک وسیله حمل و نقل تعیین شده
است. بنابراین چنانچه از این وسیله خارج از این چارچوب، انتظار داشته باشیم،
آسانسور هم نمی تواند به این انتظار ما پاسخ بدهد و گیج می شود. البته گیج شدن
آسانسور نه تنها جالب و عجیب نیست بلکه می تواند منجر به بروز حوادث خطرناک و
مرگبار بشود.
جعفر مرادی مدیرفروش یک شرکت سازنده آسانسور می گوید:
«برای
ساخت آسانسور آنچه که در وهله اول مورد نظر قرار می گیرد داشتن ایمنی کامل است.
آسانسور وسیله ای است که به طور مستقیم با جان انسان در ارتباط است و کسانی که داخل
آسانسور قرار می گیرند ابتدا با اطمینان خاطر نسبت به امنیت کامل و در عین حال یک
شرایط سریع از آن استفاده می کنند. معیار اصلی انتخاب آسانسور هم ایمنی آسانسور است
معیارهای جانبی هم دکوراسیون داخل اطاقک آسانسور است با هدف ایجاد یک محیط آرام و
فضای مناسب برای فرد استفاده کننده. جنبه های فنی هم مربوط به وسایل مورد استفاده
است. شامل ریل ها، بکسل ها، کابل برق و تابلوی فرمان آسانسور و اجزای ریز و کوچک که
حدود 700 یا 800 قطعه می باشند. البته معمولاً کسانی که از آسانسور استفاده می کنند
فقط به نمای ظاهری آن توجه می کنند و از جزئیات آن اطلاع زیادی ندارند. برای یک
ساختمان هم با توجه به تعداد واحدهای مسکونی که در آن ساختمان قرار دارند، تعداد
افراد استفاده کننده و میزان ورود و خروج، ظرفیت یک آسانسور تعیین می شود. شما
ساختمانی را در نظر بگیرید با 10 طبقه که در هر طبقه، 3 واحد قرار دارد و در هر
واحد 4 نفر زندگی می کنند. تعداد افراد ساکن در یک ساختمان، پیک ساعت مصرف و در
مواردی هم کاربرد و نوع استفاده از آن باید درانتخاب و طراحی آسانسور مدنظر قرار
بگیرد».
زمانی که داخل کابین یک آسانسور می شویم، چنانچه از دید کودکان به
تجهیزات کابین نگاه کنیم، ناامید می شویم. تمام آنچه که در کابین نصب و قرار داده
شده ظاهراً، خاص افراد بزرگسال است. آیینۀ تزئینی معمولاً در نقطه ای نصب شده که
کودکان کمتر از 10 ،12 سال قادر نیستند خود را به خوبی در آیینه ببینند. صفحه کلید
و دگمه های هدایت آسانسور در ارتفاعی قرار دارد که دست یک کودک 10 ساله به سختی به
دگمه های بالای آن خواهد رسید و شاید برای کودکان 12 ساله در مکانی مناسب باشد. هیچ
نشانه ای، علامتی و یا حتی نمادی وجد ندارد که برای کودکان قابل تشخیص باشد. همه
چیز به زبان بزرگسالان نوشته و ثبت شده است. حتی به زبان انگلیسی هم ترجمه شده است.
ولی حتی در کنار دگمه اعلام خطر هم که برای موارد خطر و وضعیت اضطراری باید مورد
استفاده قرار بگیرد، هیچ نشانی وجود ندارد که چنانچه کودکی، خدای ناکرده در آسانسور
گرفتار شد بتواند به وسیله فشردن آن زنگ، کمک بطلبد.به گفته یکی از مدیران شرکت های
سازنده آسانسور، طراحان و سازندگان آسانسور از تنها منظره ای که کودکان را مورد
توجه قرار می دهند این است که محل نصب صفحه کلید را در ارتفاعی در نظر می گیرند که
لااقل برای یک کودک 10 ساله که به تنهایی سوار بر آسانسور می شود قابل دسترسی
نباشد.
رفیعی، مدیر فنی یک شرکت آسانسورسازی می گوید:
«البته آسانسور
وسیله ای نیست که در ساخت و طراحی آن سلیقه بتواند دخیل باشد. طراحی و ساخت آسانسور
طی ضوابط و در چهارچوبی صورت می گیرد که در تمام دنیا همین روند رایج است. تمام
آسانسورها با رعایت اصول استاندارد 81En طراحی و ساخته می شوند که در این استاندارد
حتی اندازه و ارتفاع در آسانسور، محل نصب کلیدها و بسیاری از نکات دیگر، منظور شده
است. کلیدها باید درهمان مکانی باشد که شما می بینید. چنانچه جای آن عوض شود و به
عنوان مثال پایین تر از آن ارتفاع قرار بگیرد، مؤسسه استاندارد تأیید نمی کند. دلیل
تأکید بر رعایت این ضوابط چیست؟ امکان دارد که در بین10 کودک بازیگوش، یک بچه عاقل
هم پیدا بشود ولی همان بچه عاقل هم بالاخره بازیگوشی هایی دارد. به هر حال بچه ها
به آسانسور علاقه دارند و دوست دارند سوار بر آن، در میان طبقات بالا و پایین
بروند. ما هم آن دوران را طی کرده ایم. از طرف دیگر رعایت این ضوابط واقعاً به این
منظور است که بچه ها به کلیدهای آسانسور دسترسی نداشته باشند. اگر بچه ها از دسترسی
به این کلیدها محروم شوند، مجبور می شوند که با یک فرد بزرگتر سوار آسانسور بشوند.
البته متأسفانه امروزه در ایران، پیمانکارهای ساختمانی با هدف این که قیمت وسایل هر
چه بیشتر برای آنها مقرون به صرفه باشد، از توجه به نکات ضروری سر باز می زنند. به
عنوان مثال آسانسورهای نیمه اتوماتیک که مجهز به یک در کشو از داخل و یک در لولایی
از بیرون هستند امنیت بیشتری دارند. و البته این نوع از آسانسورها گرانتر از دیگر
انواع آن است. پیمانکاران برای صرفه جویی در هزینه ها و کسب سود بیشتر، طالب
آسانسورهایی هستند که تنها، یک در لولایی دارد و البته قیمت آن بسیار ارزانتر از
آسانسورهای نیمه اتوماتیک است. این آسانسورها به مراتب بیشتر در معرض خطر و آسیب
قرار دارند. ایمنی آسانسورها هیچ گاه درحد مطلق نیست و نسبی است».
به هر حال،
حتی اگر بهانه حفظ امنیت کودکان را هم، دلیل مناسبی بر شیوه خاص طراحی آسانسور
بدانیم، یک نکته مبهم می ماند که آیا یک کودک به عنوان عضوی از این جامعه در حوزۀ
نظر طراحان و سازندگان آسانسور قرار دارد یا خیر؟ چون به هر حال طراحان و سازندگان
نقشه های خود را برای استفاده اعضای جامعه پی ریزی می کنند.

حفظ امنیت کودکان در استفاده از آسانسور

جعفر مرادی می گوید:
«آنچه که به صورت کلی مطرح است، این است که نه طراحان و سازندگان و نه افرادی که
مسؤولیت انتخاب و خرید آن را بر عهده دارند، هیچ گاه به گروه سنی استفاده کننده از
آسانسور توجه نکرده اند و نمی کنند. البته شاید شرکت هایی که تابع معیارها و
استانداردهای جهانی هستند این امر را مدنظر قرار بدهند ولی آنچه که مسلم است برای
استفاده از آسانسور و کسانی که قصد بهره برداری از آن را دارند این یک مسأله ضروری
است و باید توجه داشته باشند که مصرف کنندگان در چه گروه سنی قرار دارند و این
ضرورت هم در تعیین سرعت آسانسور، سیستم باز و بسته شدن درها و حتی نکات ایمنی آن،
نقش اساسی دارد. ولی به طور کلی تعریفی وجود نداشته و ندارد که طراحان، سازندگان و
خریداران به تبعیت از آن به گروه سنی مصرف کننده هم توجه کنند».
جالب است که طراحان و سازندگان از طرفی، بی توجه به آن هستند که کودکان هم می
توانند از آسانسور استفاده کنند. این بی توجهی در اولین نگاه، از ارتفاع نصب صفحه
کلید نمایان می شود. از طرف دیگر شرکت های سازنده آسانسور تا حد امکان، سعی می کنند
که بر جذابیت تزئینات و تسهیلات داخل کابین بیفزایند. چنانچه از دید واقعی به این
دو امر متفاوت و متناقض بنگریم، می بینیم که پرداختن به تزئینات و دکوراسیون داخل
کابین آسانسور تا آن حد که برای یک کودک جالب توجه است، در چشم یک بزرگسال ممکن است
که جلوه ای نداشته باشد. یک فرد بزرگسال از آنجا که به آسانسور به دیده یک وسیله
رفاهی و حمل و نقل که می تواند باعث صرفه جویی در انرژی و وقت او بشود نگاه می
کند،چند ثانیه ای را که داخل کابین توقف می کند به حساب همان اتلاف وقت می گذارد.
در حالی که کودک، از آنجا که به آسانسور به چشم یک اسباب بازی می نگرد، تمام جزییات
و زوایای آن را زیر نظر می گیرد و حتی می تواند پس از پیاده شدن از آسانسور برای
شما توضیح بدهد که به عنوان مثال رنگ زه آیینه نصب شده داخل کابین چه بود. جعفر
مرادی‌ می گوید:
«استفاده از چنین شیوه ها و جاذبه هایی در آسانسور بر می گردد به این هدف که محیطی
آرام و فضایی مناسب برای داخل کابین آسانسور به وجود بیاید. این هدف کودکان را
مدنظر قرار نداده و عموم افراد را در نظر گرفته است. هر فردی که داخل آسانسور می
شود این موزیک را می شنود و یا از کابین شیشه ای، بر تمامی محوطه زیر پایش تسلط
دارد. این شرایط اخیراً در ایران متداول شده و البته آسانسور با منظور این شرایط،
از حالت یکنواختی و یک محیط بسته خارج می شود. فضای بیرونی آسانسور. چاهکی که درون
آن حرکت می کند. یک فضای زمخت و در عین حال وحشتناک است. محیط داخل کابین آسانسور
با آن نمای لوکس و زیبا در تعارض شدیدی با بیرون آن، فضای مملو از سیم ها و کابل
هاست. زمانی که وارد کابین می شوید با وجود این تزئینات، فکر نمی کنید که داخل یک
فضای بسته که شما را محصور کرده حرکت می کنید. داخل آسانسور، هر چه شرایط راحتی و
آسایش از جمله سیستم تهویه هوا، روشنایی داخل کابین و حتی ظاهر و نمای دیواره ها
بیشتر فراهم و مطلوب تر باشد. بخش عمده ای از اضطراب و نگرانی را مرتفع می کند و
استرس و دلهره ها را به حداقل می رساند».

کودکان در مقابل بزرگسالان، کمترین دفاعی از خود نمی کنند. آنان به حرف بزرگترها
گوش می کنند و می شنوند که بزرگترها آنها را از استفاده از آسانسور به تنهایی و به
عنوان یک وسیله بازی منع می کنند. اما آیا هیچ دلیل منطقی برای این ممنوعیت وجود
دارد و آیا این دلیل منطقی، هیچ گاه به زبان کودکانه برای بچه ها عنوان و تشریح شده
است؟
رفیعی می گوید:

«دلیل این ممنوعیت ها و وضع این مقررات برای هر چه محدودتر کردن کودکان در استفاده
از آسانسور، حفظ سلامت آنهاست. آسانسور در عین حال که وسیله بسیار خوبی است، وسیله
خطرناکی هم هست، چنانچه به طرز صحیح مورد استفاده قرار نگیرد. البته سیستم آسانسور
به گونه ای طراحی شده که خطر آفرین نخواهد بود مگر آن که دخالتی در این سیستم بشود.
آسانسورهای ما هم هنوز فاقد اصول استاندارد در حد صد در صد هستند، بنابراین رعایت
این ممنوعیت ها لااقل تا زمانی که این اصول به حد مطلوب برسند، ضروری و اجباری
است».

مرادی می گوید:

«بچه ها عموماً علاقه دارند که با آسانسور بازی کنند و بازی کردن بچه ها به خصوص در
مجتمع های مسکونی، آسانسور را از نظر آسیب پذیری در خطر بیشتری قرار می دهد. در نظر
بگیرید کودکی که به تنهایی داخل آسانسور می شود، آسانسور را در اختیار خود می گیرد.
کودک بر تمام شستی ها فشار می آورد، داخل طبقات بالا و پایین می رود و هیچ کس هم به
او دسترسی ندارد».
پس از تمام این توضیحات، می تواند قابل پذیرفتن باشد که استفاده از یک وسیله همچون
آسانسور در عین ایجاد راحتی و آسایش می تواند حوادث جبران ناپذیری را به بار
بیاورد. ظاهراً و با توجه به حوادثی که در چند سال اخیر به علت فقدان استانداردهای
لازم در نصب سیستم های داخلی آسانسور رخ داده، می توان پذیرفت که آسانسور، اسباب
بازی نیست. ولی ضمناً شاید هیچ گاه نتوانیم میل و اشتیاق کودکان را به بازی با
آسانسور سرکوب و تعدیل کنیم. راه حل منطقی چیست؟ آیا می توان با ساخت یک آسانسور
اسباب بازی در داخل پارک ها و فضاهای بازی، اندکی از شدت این میل کاست؟ باز هم به
نظر می رسد که کودکان از آنجا که متوجه تفاوت میان این نمونه اسباب بازی و نوع
واقعی آن می شوند، رغبتی به سوار شدن بر آن نداشته باشند. حال اگر در نظر بگیریم که
امکان ساخت نمونه اسباب بازی وجود نداشته و کودکان ما و آسانسورهای ما در همین حد و
با همین اندازه آگاهی و در همین سطح استاندارد باقی بمانند، چه راه حل منطقی وجود
دارد که کودکان را لااقل از بروز خطرات و حوادث دور و مصون نگاه داریم؟»

جعفر مرادی می گوید:

«به نظر من راه حل مناسب این است که فرهنگ استفاده از آسانسور برای تمامی افرادی که
از آن استفاده می کنند تعریف شود. افراد باید خود را ملزم به رعایت این قانون
بدانند که در زمان عدم حضور یک فرد بزرگسال یا آشنا به هدایت آسانسور، به هیچ وجه
از آن استفاده نکنند. بچه ها هم باید این قانون را رعایت کنند. خانواده ها در آموزش
این فرهنگ نقش اصلی را ایفا می کنند. در دنیا این امر متداول است. البته این امر هم
به دنبال آموزش های مستمر پدید آمده است. به هر حال در ساختمان هایی که آسانسور نصب
می شود، حداقل تا 6 ماه برای تمامی ساکنان آن یک بازیچه خواهد بود، تا زمانی که خود
را با شرایط تطبیق می دهند.»
منظور هیچ کس، نه سازندگان و طراحان و نه خریداران آسانسور، محروم کردن بچه ها از
استفاده آسانسور نیست. منظور این است که بچه ها پس از پیدا کردن فرهنگ صحیح استفاده
و توجه به این که این وسیله در عین راحت بودن، می تواند بسیار هم خطرناک باشد، به
نحو درست از آن استفاده کنند. یا لااقل به همراه یک فرد بزرگسال سوار آسانسور
بشوند. آسانسور به هر حال ماشینی است که به صورت عمومی حرکت می کند و خیلی از
اتفاقات برای این ماشین قابل پیش بینی نیست. حق طبیعی افراد در هر سنی استفاده از
آسانسور است ولی طبیعی است که احساس مسؤولیتی که نسبت به حفظ سلامت انسان ها وجود
دارد سازندگان و طراحان و به طور کلی تمام افراد را مجاب می کند که حتی اگر یک
پیرمرد یا پیرزن هم سوار آسانسور می شود، حتماً فردی او را همراهی کند و هنگام توقف
آسانسور، در را برای او باز کند...

بچه ها پس از پیدا کردن فرهنگ صحیح استفاده

البته با وجود تمام تمهیداتی که تاکنون مورد استفاده قرار گرفته، هیچ کس حریف بچه
ها نخواهد شد. بچه ها به این استقلال علاقه دارند. و توجه نمی کنند که این ممنوعیت
برای رعایت امنیت است. رعایت امنیت برای جلوگیری از وقوع حوادث. حوادثی که تبعات آن
به طور مستقیم گریبان خانواده ها را می گیرد».
چنانچه روند آموزش برخلاف سایر موارد که به علت عدم کفایت، متأسفانه نتیجه منفی به
بار آورده، نتیجه مثبت دربر داشته باشد و به واقع این آموزش چه از طریق خانواده ها،
چه از طریق معلمان مدارس و یا حتی آموزش همگانی که بخشی از آن ویژه و به زبان
کودکان ادا شود، تأثیر مطلوبی داشته باشد. می توان امیدوار بود که این وسیله جدی،
کارکرد کودکانه خود را از دست بدهد یا لااقل از شدت آن کاسته شود. ولی آنچه باقی
خواهد ماند این است که: ما با کودکان عاقل و آموزش دیده ای مواجه هستیم که آموخته
اند از آسانسور به عنوان اسباب بازی استفاده نکنند. آسانسور اسباب بازی نیست و می
تواند بسیار هم خطرناک باشد. ولی باز هم هیچ نشان و علامت و نمادی وجود ندارد که
کودکان بتوانند در مواقع اضطراری حضور خود را در کابین آسانسور اعلام کنند و کمک
بطلبند و یا حتی این کودکان آموزش دیده، امکان این را ندارند که بدون بازیگوشی و
شیطنت، آگاهانه دگمه طبقه ای را که در آن سکونت دارند فشار بدهند و به منزل بروند.
آیا پس از موفقیت در نتیجه آموزش، قدمی هم برداشته شده تا از حساسیت نسبت به این
موضوع کاسته شود؟ می دانیم که کودکان نسبت به هر مسأله ای و پدیده ای که برای
بزرگسالان بسیار مورد توجه باشد، چه به صورت منفی و چه مثبت، حساسیت بیشتری از خود
نشان دهند.
مرادی می گوید:
«پیش بینی خوبی است ولی از آنجا که حجم مصرف کنندگان آسانسور به طور غالب با افراد
بزرگسال است و اکثر بچه ها هم با یک فرد بزرگتر تردد دارند. البته امروزه هم فرهنگ
برج سازی تقریباً عمومیت پیدا کرده و در این شرایط تمام مردم خود را در ساختمان های
بلند محصور می بینند. ساختمان هایی که تردد در طبقات آن تنها با استفاده از آسانسور
ممکن است. بنابراین به نظر می رسد که برای توجیه نحوه استفاده از آسانسور می توان
از نمادهای تصویری در کتاب های درسی یا در مهدهای کودک کمک گرفت. ولی شاید نصب شیوه
های تبلیغاتی در آسانسور چندان مؤثر نباشد. در واقع این نمادهای تصویری نصب در
آسانسور می تواند با حمایت آموزش های دوران تحصیل در آموزش بچه ها مؤثر باشد. اگر
برای آموزش، تنها به نصب چند تصویر در کابین آسانسور بسنده کنیم، فضای کابین را به
طور رسمی در انحصار و اختیار کودکان فرض کرده ایم در حالی که عمده افراد استفاده
کننده، بزرگسالان هستند».


منبع :فصلنامه دنیای آسانسور